هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

هاني كوچولو

خاطرات هانی کوچولو در شهریور 93

سلام دوستای گلم حالتون خوبه با بابایی اومدیم سد بستانو اینجا بابایی روش پرتاب پرسرعت سنگ روی آب بهم آموزش میده من قهرمانم چند روز پیش با مامانی رفتم سرکار اونجا اولش خوب بود اما بعد حوصلم سررفت این تبلتی که روی میزه بابایی چند روز پیش واسم خریده ولی فقط بازی آموزشی تووش نصب کردم و سعی کردم زیاد باهاش بازی نکنم روزانه حداکثر یک یا دو ساعت  البته اگر دست خودم بود که تا شارژش تموم نشه ولش نمیکردم  توی مطب دکتر و مثل همیشه من ... از اونجایی که شنواییم خیلی حساس شده و همش به بقیه میگم یواش توی گوشم صدا ندید مامانی حدس زد این تبی که من دارم ماله گوشمه و منو برد پارس...
17 شهريور 1393

خاطره شیرین مرداد 93

مورخ 24 مرداد ماه دختر عمه ی مامانم ما رو سوپرایز کرد و بی خبر بعد از 12 سال از قطر اومد و اینم عکس دختر نازش فاطمه خانوووم                             فاطمه اومده گاو و گوسفند های توی طویله  خونه مرحوم عمو جابر رو نگاه کنه و با دیدنشون خیلی لذت برد آخه اونا توی شهرشون وقتی میخوان گاو و گوسفندو ببینن باید کلی مسافتو طی کنن برن باغ وحش پول بدن و حیواناتو ببینن ولی اینجا داره مجانی نگاه میکنه ولی حیف که برای ده روز بیشتر کنارمون نبودن و بدلیل مشغله کاری باید با پرواز شیراز به قطر برمیگشتن و قرار بود سه روز آ...
2 شهريور 1393

انا لله و انا الیه راجعون ...الله یرحمک عمی جابر

انا لله و انا الیه راجعون   بدترین و تلخ ترین اتفاق روز پنجشنبه برای خانواده ما پیش اومد و عزیزترین و مهربونترین فرد از خانوادمونو از دست دادیم عمو جابر (عموی مامانم )مورخ 93/5/30 به رحمت خدا رفت و با رفتنش دل همه خانواده و اقوامو آتش زد هنوز هیچکس باور نکرده که عمو جابر برای همیشه رفته و دیگر کنار ما نیست  عموی عزیزم حس کرده بود که قرار برای همیشه ما رو تنها بزاره چون ما میخواستیم همراه با بچه هاش و دختر عمه مامانم که از قطر اومده بریم مسافرت سه روزه ولی عمو شب حرکتمون به شددت مخالف این مسافرت بود و میگفت نرید ولی وقتی اصرار ما رو دید گفت برید ولی دخترم بمونه و همون شب عموی عزیزم بدلیل سکته قلبی حالش بد ...
2 شهريور 1393

هانی در عید سعید فطر

عیدتون مبارک من هرسال عید اول صبح با لباس اصیل عربی عید میکنم  بعد از یکی دو ساعت میرم روی تریپ اسپورت عیدتون مبارک هرسال سالم و سلامت باشید منم حسسسسسسساس خواهشا عیدی من یادتون نره عیدی ندادید با این میام سراغتون کل عام و انتم بخیر بفرمایید شیرینی و قهوه عربی منه خوشتیپ عکس بی حجاب حالا میدونم با خودتون میگید: ای جاااان خنده هاشو هندست بابایی هم توی گوشم گذاشتم که با لباسام ست بشه با هر عکسی مامانی اجازه میده یک شکلات میل کنم کی قهوه میل داره ؟ وای افتاد سلااااااام اینم...
9 مرداد 1393

هانی در مراسم قرقیعان

گرگیعان یا قرقیعان نام یک آیین سنتی رایج بین استان‌های جنوبی ایران و سایر کشورهای حاشیه خلیج مثل کویت ,بحرین ، قطر ، و شرق عربستان و امارات است. این آیین که ریشه‌ای تاریخی دارد در نیمهٔ ماه رمضان در مناطق عرب‌نشین توسط کودکان اجرا می‌شود. لازم به ذکر است که بازیگران اصلی جشنواره گرگیعان کودکانند که در خیابانها و کوچه ها می دوند و از این مناسبت ماه رمضان سود می برند این چیزی است که از پیشینیان به ارث برده اند در حالی که لباسهای مخصوصی را که به همین مناسبت دوخته اند بر تن دارندو با خود کیسه های دارند که شیرینی ها و اجیلی را که بدست می اورند در آن می ریزند. مراسم روستای بابابزرگم (بابای مامانم...
23 تير 1393

هانی و عشقه اسمارتیز

من عاشق اینجام ولی نه بخاطر بستنی هاش کی میدونه من توی این بستنی فروشی دنبال چی هستم ؟ منتظرم اون چیزی که مدنظرمه رو واسم بیارن اسمارتیز هر وقت با مامان و بابایی میام شانار ؛صاحب مغازه بهم اسمارتیز میده و من دیگه یاد گرفتم هر وقت میام اینجا باید از اینا بخورم بفرمایید توی این هوای گرم میچسبه   ...
23 تير 1393

هانی فشن

این لباسو کادو برام آوردن ولی متاسفانه بلوزش کوچیک در اومد پوشیدم چندتا عکس باهاش انداختم یه وقت خاله فکر نکنه که چرا کادشو تحویل نگرفتم نظرتون چیه تریپم به مدلینگ میخوره   ...
23 تير 1393

هانی در مهد کودک (خرداد 93)

با چشایه خواب الو آماده شدم که برم مهد کودک این عکسها رو خاله مریم توی مهد کودک از من انداخت قیافه رو داشته باشید آقا بردیا  پسره مربی مهربونم خانم کیانی کلاسایه تابستونم همش با خاله ی مهربونم خانم کیانی میگذرونم توی مهد با بچه ها دارم کاردستی درست میکنم خاله مریم مرسی بابت همه محبتات و عکس هایی که از من میگیری   ...
9 تير 1393

هانی در خرداد ماه 93

کی ذرت دووووس داره ؟ با انس پسر دایی احمد بازی میکنم حالا نوبت منه که بخوابم دارم به انس حرکت جدید یاد میدم من پسر خوبیم دارم با انس بازی میکنم که مامانش به کاراش برسه هانی اسپایدرمن میشود من و انس کوچولو عاشق حیوانات ؛حشرات و ماهی ها هستم و اسم تک تکشون از حفظم من و عزیزم (این روزها بابایی رو به اسم عزیز صدا میکنم ) تازه دوش گرفتم   ...
9 تير 1393